با درود فراوان
بنظر میرسد نیاز به زمان دارد تا ثابت شود آیا موفق بوده و یا ستاره ایست که در گذز زمان رو به افول میرود.باید دید آیا در طول زمان میتواند خدماتی را ارائه دهد که درجه رضایت مشتریان کاهش نیابد.
شاید آن موقع بتوان در ارتباط با بازار،بازاریابی،خدمات و مشتریان آن بیشتر صحبت کرد.
سلامت،شاد و پیروز باشید
همچون ببری قوی بادندانهایی بلند با پنجه های پولادین خشمگین و نیرومند باش ولی از کنار اهویی بی پناه اسوده گذر کن نوروزتان پیروز شاد باشید برگرفته از کتاب
ه کلاغ و يه خرس سوار هواپيما بودنُ کلاغه سفارش چايي ميده چايي رو که ميارن يه کميشو ميخوره باقيشو مي پاشه به مهموندار
مهموندار ميگه چرا اين کارو کردي؟
کلاغه ميگه دلم خواست پررو بازيه ديگه پررو بازي! چند دقيقه ميگذره باز کلاغه سفارش نوشيدني ميده باز يه کميشو ميخوره باقيشو ميپاشه به مهموندار
مهموندار ميگه : چرا اين کارو کردي؟
کلاغه ميگه دلم خواست پررو بازيه ديگه پررو بازي !
بعد از چند دقيقه کلاغه چرتش ميگيره
خرسه که اينو ميبينه به سرش ميزنه که اونم يه خورده تفريح کنه ...
مهموندارو صدا ميکنه ميگه يه قهوه براش بيارن قهوه رو که ميارن
يه کميشو ميخوره باقيشو ميپاشه به مهموندار مهموندار ميگه چرا اين کارو کردي؟
خرسه ميگه دلم خواست پررو بازيه ديگه پررو بازي
اينو که ميگه يهو همه مهموندارا ميريزن سرش و کشون کشون تا دم در هواپيما ميبرن که
بندازنش بيرون خرسه که اينو ميبينه شروع به داد و فرياد ميکنه
کلاغه که بيدار شده بوده بهش ميگه: آخه خرس گنده تو که بال نداري مگه
مجبوري پررو بازي دربياري!!!!!!!!
نکته مدیریتی : قبل از تقلید از دیگران منابع خود را به دقت ارزیابی کنید
درود. چیز هایی رو که دوستان مطرح کردند دقیقا تقلیدی بوده از بانک های خارجی! توی بانک های دولتی که اصلا نمیشه دنبال نو آوری گشت. بانک های خصوصی در این رابطه بهتر عمل کردن ولی باز هم جای کار دارن شاید یکی از مشکلات کلی در روند سرعت نواوری در هر صنعتی در ایران، گرفتن مجوز ها و گذر از هفت خان کاغذ بازی در سیستم اداری این مملکته! امیدوارم یک روز همه چیز درست بشه و عملکرد خوب ما ایرانی ها دیگران رو به تقلید از ما وادار کنه.
سلام خدمت همه دوستان خوبم
دیروز برای پاس کردن یه چک، به یکی از شعب تازه تأسیس بانک سامان توی شهرمون رفتم.
وقتی وارد شعبه شده ام از تعجب همین طور دور و برم رو نگاه می کردم.
محیط شعبه و در و دیوارهای اون به قدری زیبا، پویا و دلنشین بود که احساس کردم وارد یه سایت اینترنتی شدم.
واقعا فوق العاده بود.
هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده. شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت. متوجه شد همسایه اش در دزدی مهارت دارد مثل یک دزد راه می رود مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ میکند. آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد لباسش را عوض کند و نزد قاضی برود. اما همین که وارد خانه شد تبرش را پیدا کرد. زنش آن را جابه جا کرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه را زیر نظر گرفت: و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود حرف می زند و رفتار می کند!
شکست تنها نتیجه غفلت و تنبلی ما نیست٬ نتیجه موفقیت سایرین نیز هست. تا حالا از غفلت دیگران نتیجه گرفته ای ؟ اگر توفیق تو در سایه اندیشیدنت بوده ، شانس را هم صدا بزن . حتما یک گوشه ای تو را زیر نظر داشته ......... خیلی از خودت ممنون نباش !
سلام؛ براي تبليغ كالا براي عموم موافق نيستم. اما براي سريع ترين ارتباط با مشتري پيامك عالي است. ( تبريك تولد، اعياد) و معرفي محصول جديد براي افرادي كه محصول قبل از آن را خريداري كردند.
با سلام خدمت دوست عزیز.تبلیغات پیامکی بستگی داره،اگه کالا تو دوره معرفی به بازاره صلاح نیست در زمانه معرفی به بازار بایستی تبلیغات گسترده باشه تا همگان با کالا آشنا بشند همانطوری که دوستان فرمودند مزیتش تو سرعتشه و هزینه ی کمشه اما جواب نمیده.چون هر پیامکی ظرفیتی داره بالطبع نمیتونه نشاندهنده مشخصات کالا باشه و طوری که بتونه محصول رو از محصولات رقبا متمایز کنه.بنظر من بعضی از هزینه ها بایستی انجام شوند تا به سود دست پیدا کنیم.اما یه کالایی مثلا مثله کوکاکولا که همه میشناسنش و با برندش آشنا هستن برای یادآوری مجدد در ذهن عموم خوبه.
جناب آقای مهطری استاد گرامی حضور شما رو در کلینیک بازاریابی مایه مباهات و افتخار خود دانسته و از این طریق به شما خوش آمد می گم. در انتظار کسب دانش از شما هستم
آورده اند که، روزی خداوند فرشته ای از فرشتگان بارگاه خویش را به زمین فرستاد و گفت در هر قاره ای، یکی از بندگان را بیاب و هر آنچه میخواهد مستجاب کن. فرشته نخست بار بر کالیفرنیای آمریکا فرود آمد. مردی را دید که در خیابان قدم میزند. گفت ای مرد، حاجت چه داری تا روا کنم از برای تو؟ مرد گفت: خانه ای بزرگ میخواهم. ماشینی بسیار بزرگ و مقدار زیادی پول. آنقدر که هر چه خرج کنم به پایان نرسد...خواسته مرد مستجاب شد.فرشته بر سر اروپا چرخی زد و بر روی پاریس فرود آمد. زنی را پیدا کرد. آرزوی زن را پرسید. زن گفت: مردی میخواهم زیبا رو. و لباسی که هیچ زنی تا کنون نپوشیده باشد. و عطری که هیچ انسانی تا کنون نبوییده باشد...خواسته زن مستجاب شد.فرشته به قاره آسیا روان شد و از قضا در میانه یکی از کویرهای ایران فرود آمد. مردی را دید نشسته در کپر خود. تنها و بی کس. پرسید: ای مرد چه میخواهی از من؟مرد گفت: آرزویی ندارم. من به آنچه دارم راضیم.فرشته به حال او غصه خورد. ساعتی آنجا ماند و دوباره پرسید: مرد! آرزویی بکن! مرد گفت: راضیم و چیزی نمیخواهم. هر چه فکر میکنم چیز خاصی به ذهنم نمیرسد.فرشته ناامیدانه پرگشود. اما د
فرشته ناامیدانه پرگشود. اما در آخرین لحظات مرد گفت: برگرد. صبر کن!فرشته خوشحال شد و گفت: آرزویی به خاطرت آمد؟ گفت: بله! کمی آن طرف تر، پیرمردی دیگر است که در کپر خود نشسته و یک بز هم دارد. برای من سخت است که او بز داشته باشد و من نداشته باشم،سر راهت آن بز را خفه کن..
شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن …شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت … پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر … چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه … میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش … هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدن … برق خوشحالی توی چشماش دوید ..دیگه سردش نبود !پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه …. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید ! چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفت … دوباره سردش شد ! راهش رو کشید رفت … چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …مادر جان ! پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد ! زن مانتویی لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه … موز و پرتغال و انار ….پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه…
نِکُنه نِنه….. مُو مُستَحق نیستُم ! زن گفت : اما من مستحقم مادر
من … مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردن ودوست داشتن همه انسانها و احترام به همه آنها بي هيچ توقعي …اگه اینارو نگیری دلمو شکستی ! جون بچه هات بگیر ! زن منتظر جواب پیرزن نموند … میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد … پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد … قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش … دوباره گرمش شده بود … با صدای لرزانی گفت : پیر شی ننه …. پیر شی ! خیر بیبینی
!
در تصاویرحکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچکس عصبانی نیست
هیچکس سوار بر اسب نیست
هیچکس را در حال تعظیم نمی بینید
در بین این صدها پیکر تراشیده شده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد.
این ادب اصیل مان است:نجابت - قدرت- احترام- مهربانی- خوشرویی…
برای همه ایرانیان بفرست تا یادمان
نرود که هستی…
شما را به تعریف بازاریابی خود در ویکی پدیا هدایت میکنم. اما در اینجا مختصر بگویم تبلیغات زیرمجموعه ای بسیار مهم از فعالیت های بازاریابی است. اما شکی نیست که تاثیرات متقابل و به سزایی باهم دارند. بهر حال اگر اطلاعات بیشتری خواستید میتوایند با من تماس بگیرید.ذکر این نکته لازم است که لطف نمایید سوالی بنمایید که ارزش پرسیدن را داشته باشد آن موقع پاسخگویی من نیز هدفمند تر خواهد بود.
با سلام
بازاريابي فرايندي است كه قبل از توليد آغاز مي شود و تا بعد از مصرف ادامه دارد (البته بعضي ها به اشتباه آن را با ويزيتوري يا فروش حضوري اشتباه مي گيرند) ولي تبليغات يكي از روشهاي معرفي محصول و پيشبرد فروش است.براي آشنايي با بازاريابي كتاب معروف فيليپ كاتلر و براي آشنايي با تبليغات كتاب رازهاي تبلغات نوشته ديويد اوگيلوي را به شما پيشنهاد مي كنم.
موفق با شيد
آیا كلبه شماهم در حال سوختن است؟ تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، با بيقراری به درگاه خداوند دعا میكرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقيانوس چشم میدوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمیآمد. سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد، روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود،اندوهگين فرياد زد: «خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟» صبح روز بعد او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك میشد از خواب برخاست، آن میآمد تا او را نجات دهد. مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟» آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم!»
ديديم!»
آسان میتوان دلسرد شد هنگامی كه بنظر میرسد كارها به خوبی پيش نمیروند، اما نبايد اميدمان را از دست دهيم زيرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در ميان درد و رنج.
دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آورید كه آن شايد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.
برای تمام چيزهای منفی كه ما بخود میگوييم، خداوند پاسخ مثبتي دارد،
شاید اگر انسانها با دید مثبت به سختیها و اتفاقات زندگیشون نگاه می کردند، دیگه هیچ کس برای مشکلاتش از خدواند طلبکار نبود و سختیها رو پلی برای رسیدن به پیروزی می دونست.
اين وب سايت توسط جديدترين سامانه اجتماعات مجازی طراحی شده است. عضويت در اين سيستم برای همه رايگان و آزاد است. شما مي توانيد با عضويت در اين سيستم عقايد و احساساتتان را با ديگران به اشتراك بگذاريد، ديگران را دنبال كنيد، گروه تشكيل دهيد و دوستانتان را به گروه خود دعوت كنيد. برای استفاده از امكانات وب سايت بهتر است با نام كاربری و رمزعبور خود وارد سايت شويد. درصورتی كه هنوز عضو نشده ايد مي توانيد از قسمت عضويت در سايت ثبت نام كنيد. دوستان خود را از طريق قسمت دعوت سيستم در وب سايت دعوت كنيد تا آنها نيز از اين اجتماع مجازی لذت ببرند. لحظات خوشی را براي شما آرزومنديم.