| بازاریابی علم نیست !! خوب چرا من میگم بازار یابی علم نیست . بعد از 10 سال مطالعه بازار یابی آن هم نه از نوع (بازار گردانی ، بازار داری و...) که در کتاب های من درآوردی بعضی از نویسندگان ایرانی نوشته شده است ! به این نتیجه رسیده ام که بازار یابی علم نیست بلکه یک چهارچوب framework است . دلیل اینکه بازار یابی علم نیست 2 چیز است . الف) همیشه میتوان مثالی آورد که نتایج یک تحقیق را رد نمود و هیچ تحقیقی را نمیتوان محض دانست . ب) بازاریابی با انسانها ، احساسات ، رفتار و برداشت هایشان تعامل دارد از آنجایی که انسانها در شرایط مختلف رفتار پیش بینی نشده ای از خود نشان میدهند لذا نمیتوان یک اصل علمی و کلی برای یک رفتار بازاریابی استفاده نمود . اگر با این دید به بازار یابی نگاه کنیم که کل مباحث آن یک چهارچوب فکری را به شما ارائه میدهد براحتی خواهید توانست با الگوی فکری خود به ذهن مشتری بالقوه کالا/خدمات خود نفوذ کنید و از دانسته ای خود در راستای شخصی سازی ارتباط خود با مشتریان استفاده نمایید .به همین دلیل برخی بازاریابان موفق هستند ، حتی اگر ندانند دارند چه کاری انجام میدهند اما حقیقت این است که دان |















در این که کاتلر وحی منزل نیست با شما موافق هستم، اما به نظرتون چنین متخصصای برجسته ای، در بازارها و شرایط با حجم های کلان و در کلاس جهانی، در دادن تعاریف برای یک "علم" ساده عمل میکنن؟ یا کلی دانش و تحقیق وتجربه و... پشتوانه این تعریف هست؟ احساس من از بازار میتواند اشتباه باشد، با این گفته که " وحی منزل حس شما از بازار است" نمیتونم به رحتی کنار بیام، سالانه شاهد ورشکسته شدن بسیاری از شرکت ها هستیم که به دلیل همین پیرو احساس بودن و تعیین استراتژی بر اساس احساس و نه براساس امار و تحقیق و ازمون قبل از اجرا، نتونستند موفق بشن، بیشتر توضیح بدید
1390/02/15 - 21:55درود
1390/02/16 - 13:42دوست عزیز،آقای تهرانی جهت اثبات علم نبودن بازاریابی 2 دلیل آورده اید که خودش مبنای علم بازاریابی است!مبنای صحبت شما علم بازاریابی است و دو دلیل مذکور تحت تئوری اقتضایی قرار می گیرد.بر مبنای این تئوری هیچ راه حل بهینه ای جهت همه شرایط موجود نیست و از قضا در بازاریابی مدرن و متاثر از چرخه تامین کننده تا مصرف کننده عامل مهم و تاثر گذار ، انسان و خصوصیاتش است.بهمین جهت علم بازاریابی چهارچوبی framework دارد جهت استفاده از فنون بازاریابی در ارتباط با انسان های مختلف و بر این اساس جهت هر فرد و هر محصول می توان یک الگوی پرزنت منحصر بفرد تعیین کرد(که البته هیچ قطعیتی ندارد).و مبحث بعدی که در دل این گفته بصورت نهفته فرمودید نیز جای تامل است.شما بازاریاب را معیار قرار داده اید!بازاریاب جزیی از فرآیند بازاریابی است،مگر یک بازاریاب استراتزی های قیمت را تعیین می کند؟مگر استراتزی های محصول را؟مگر استراتزی های توزیع را؟ و...
بازاریابی فرآیندی است از علم و آن چیزی که شما احساس نام نهاده اید و احساس فقط در مراحلی از این فرآیند دخیل است منجمله در الگوی پرزنت.می توان از احساس استفاده ابزاری کرد جهت تاثیرگذاری و از ادراک جهت تصمیم گیری ولی علم و منطق است که از هردو مورد به اقتضای شرایط استفاده خواهد کرد.
سپاس
درود بر شما
1390/03/20 - 15:22جناب طیبی خود تعریف تئوری اقتضایی علم بودن را لغو و آن را تبدیل به بصیرت میکند تا علم . مفاهیم جدیدی همچون بدیه سرایی و ... نیز به همین دلیل علم نبودن توسعه داده شده است . حال اگر شما متنی را مطالعه فرمایید که از طریق آن به بصیرت جدیدی برسید این علم نیست بلکه بصیرت و میزان آکاهی فردی و یا حتی جمعی افزایش یافته است این آگاهی میتواند در ذهن الگوهایی را ایجگاد نماید که شما را برای تصمیم گیری های آتی در مواقع ضروری کمک نماید .
جناب یوسف طایی عزیز
همین جناب کاتلر که میفرمایید هم گرچه در به الگو درآوردن بسیاری از موارد بسیار خوب بوده و من شخصا خودم و امثال خودم را با ایشان مقایسه نمیکنم اما همین آقا را هم خیلی از استاتید مجنون و دیوانه میخوانند برای خودشون هم دلیل دارند . دلایل آن ها بخوانید هم بد نیست .
نکته آخر اینکه دوستان مگر نه اینکه بازاریابی به قول شما علم است . بسیار خوب مثلا فکر میکنید شرکت سونی کم متخصص بازاریابی داره ؟ حتما هم بر اساس علم بازاریابی عمن میکنند پس چرا تا بحال چندین بار شکست خورده اگر فرض کنیم که بازاریابی علم است یعنی 2+2 = 4 پس چرا این مقدار بعضی مواقع 3 و برخی دیگر 5 میشه شاید شما بگید بازاریاب در تدیم برنمش اشتباه کرده . من و شما ممکنه اشتباه کنیم آقای کاتلر که آمال آرزوی خیلی ها هم هست اشتباه میکنه من چندین مثال میتونم بزنم که همین ایشون را از شرکت های مختلف بیرون کردند برای شکست خوردن برنامه بازاریابیش . . اما مدیران دیگری هستند که شم بازاریابی دارند و از این شرکت به آن شرکت با سلام و صلوات میبرندشون
حرف آخر من اینکه دلیلی نداره خودتون را در چهارچوب های تعریف شده و بظاهر منطقی گفتار کنید از اول دنیا بازاریابی بوده و همیشه هم کسایی موفق بوده اند که حس قوی تر (شم) قوی تری داشته اند
با داشتن شم قوی موافقم، افرادی که شم قوی دارن و ذهنی جستجوگر، در مسائلی که میشه مثال سونی رو هم اینجا فرض گرفت، تحقیق می کنن و در نهایت متوجه به یک نتیجه میسن، اون نتیجه بصورت یکی از پله های علم بازاریابی واقع میشه ، علم فرمولهای ثابت شده ی همین افراد با شم و تفکر بالاست که خودتون فرمودید. در اینکه بازاریابی علم نیست بسیار باید بررسی و تامل کرد و به ریشه اصلی که "اساسا علم چیست؟؟" برگردیم که بعد از اون میشه تازه زبان مشترکی پیدا کرد و تصمیم گرفت که آیا علم هست یا نیست؟ به نظر من علمه چون مخلوطی از همین شم قوی و تفکر و ظرافت و تحقیق و بررسی متخصصان برجسته ی دنیاست.
1390/03/20 - 20:35درود. برای تایید فرمایش جناب تهرانی باید عرض کنم : قوائد و قانون هایی که به صورت کاربردی گرد اوری می شود بیشتر در تعریف علم می گنجد در حالی که در ارائه روش های فروش و بازاریابی تضمینی بر عملی بودن انها نیست و به همین دلیل است که بازاریابی و فروش را می توان هنر هم طلقی کرد. درواقع فروش بر اساس یک ارتباط با یک موجود صاحب اختیار صورت می پذیرد که می تواند رفتاری خارج از تمامی تعاریف و پیش بینی ها داشته باشد. و این هنر یک فروشنده است که با جمع بندی تمام مطالعات و اطلاعاتی که از قبل داشته است یک فرایند را به درستی به سر انجام برساند که ممکن است روشی را که پیاده می کند هرگز در کتاب یا چهارچوب تعریف شده ای نیامده باشد. پس فکر می کنم علوم بازاریابی هیچ وقت یک علم مطلق نیست و نسبت به شرایط قابل تغییر است. درپناه حق.
1391/02/8 - 16:22